Thursday, February 7, 2008

دوروی سکه انتخابات درمقابل سوسیالیسم

چندی است اخبار انتخابات در ایران وآمریکا داغ شده و رسانه ها در هیاهوی دموکراسی گلو پاره میکنند.رقابت نامزدهای انتخاباتی صحنه های هیجان انگیزی را برای مردم به تصویر میکشد.اما در نقطه مقابل ودر ایران نیز انتخابت در حال تدارک خود است.آنچه از این فضا مقابل ما قرار دارد، وراجی ها و تبلیغات بیکران رسانه هائی همچون صدای آمریکا و رادیو فردا از صحنه هائی همانند آخرین سخنرانی سالانه بوش در دوران ریاست جمهوری اش است.اماماهیت دموکراسی بسیارر روشن تر از این است.انتخابات رياست جمهورى در ايالات متحده، به ظاهر عين دموكراسى - و پديده‌اى بسيار هيجان انگيز - به نظر مى‌رسد. هر چهار سال يك بار، مردم در اين مهد دموكراسى جهان، آزاد و داوطلب به پاى صندوق‌هاى راى مى‌روند و سرنوشت سياسى خود و جامعه را از طريق انتخاب رياست جمهورى مورد نظر خويش‏ - و براى پيش‏ برد يك برنامه‌ى سياسى و اقتصادى متعين - رقم مى‌زنند. واقعيت پديده‌ى انتخابات رياست جمهورى در اين جا، اما - مانند ساير دموكراسى‌هاى جهان سرمايه دارى - چيز ديگرى است. توده‌ى مردم هر چهار سال يك بار به پاى صندوق‌هاى راى مى‌روند، تا خود را براى همين مدت به طور مطلق از حق تعيين سرنوشت سياسى خود و جامعه محروم كنند. در انتخابات رياست جمهورى ايالات متحده، تنها احزاب متعلق به طبقه‌ى سرمايه دار شانس‏ حضور و امكان رقابت دارند. هزينه هاى نجومى تبليغات خيره كننده‌ى انتخاباتى، كه سر به صدها ميليون دلار مى‌زند، شركت در رقابت انتخابات رياست جمهورى را در يد قدرت و اختصاص‏ احزاب سرمايه دارى قرار داده است. اين جا، پول تنها معيار ارزش‏هاست. انتخابات رياست جمهورى ايالات متحده، در اين معنا، رقابتى در درون طبقه‌ى حاكمه براى سازمان دهى حيطه‌ى اقتصادى جامعه و اعمال حاكميت سياسى به شيوه‌اى معين است. با اين تاكيد، كه تفاوت در روش‏ سازمان دهى حيطه‌ى اقتصادى جامعه و اعمال حاكميت سياسى، ديگر مدت‌هاست كه هر چه بيش‏تر و بيش‏تر ميكروسكوپى شده است. هيچ يك از احزاب سرمايه دارى - نه در ايالات متحده و نه در ساير نقاط جهان سرمايه دارى - مخالفتى با استثمار مشدد طبقه‌ى كارگر، پايين كشيدن سقف تامينات اجتماعى و انداختن بار بحران بر دوش‏ كارگران و توده‌ى مردم محروم ندارند. نگاهى به نقطه نظرات نامزدها در مورد مهم‌ترين مسايل جارى در ايالات متحده - و جهان سرمايه دارى - بن مايه‌ى اين «رقابت» درون طبقاتى را به روشنى مشخص‏ مى‌گرداند. اوباما و کلینتون- و نمايندگان همه‌ى احزاب سرمايه دارى در هر انتخاباتى - جز نقش‏ سرباز وفادار حزب سرمايه دارى خود و بيش‏ از آن، طبقه‌ى سرمايه دار، را ايفا نمى‌كنند؛ جز براى تامين بهتر و بيش‏تر منافع حزب سرمايه دارى خود و بيش‏ از آن، مصالح عمومى طبقه‌ى سرمايه دار، به ميدان رقابت نمى‌آيند. نقش‏ سياسى اين هر دو، در بنيان‌هاى خود، تامين سياست‌هاى سرمايه دارى آمريكا در بهره كشى هر چه افزون تر از طبقه‌ى كارگر و نيز برقرارى هژمونى آن در سطح جهان - به زيان ساير بلوك‌هاى سرمايه دارى - است. هيچ يك از نامزدها در طول «رقابت» انتخاباتى در انجام اين حكم «مقدس» سرمايه دارى آمريكا، ترديدى از خود نشان نداده اند. آن چه تفاوت دارد، لحن بيان و توضيح هر يك از اين نمایندگان سرمايه دارى آمريكا در مورد چگونگى تامين و تثبيت منافع اين قطب بزرگ سرمايه دارى جهانى است. انتخابات رياست جمهورى ايالات متحده، صحنه‌ى خيره كننده‌ى فريب سياسى توده‌ى مردم است. آن حزبى مى‌تواند راه رسيدن به كاخ سفيد را براى كانديد مورد نظر خود هموار كند، كه بيش‏ از حزب رقيب در فريب سياسى توده‌ى مردم، «ظريف» و «خبره» عمل نمايد. ويژگى جهان پس‏ از يازده سپتامبر، اما پديده‌ى ارعاب سياسى و ايجاد هراس‏ ناشى از آن را هم به اين فريب سياسى توده‌ى مردم افزوده است. صدها كانال تلويزيونى و رسانه‌ى گروهى به مردم كثيرى در ايالات متحده باورانده‌اند، كه آمريكا در جنگى سرنوشت ساز با «تروريسم بين المللى» به سر مى‌برد؛ جنگى، كه نه فقط از براى تامين امنيت و آرامش‏ خيال شهروندان آمريكايى است، كه منعفت تمامى جهان بشرى را در بر دارد در انتخابات رياست جمهورى پر زرق و برق ايالات متحده، كارگران و مردم محروم جامعه به هيچ رو نمايندگى نمى‌شوند. در دموكراسى سرمايه دارى، در اين جهنمى كه براى كارگران و مردم محروم جامعه ساخته‌اند و حريم‌اش‏ را به زور توپ و تفنگ و دادگاه و مذهب پاسدارى مى‌كنند، جايى براى فرودستان وجود ندارد؛ اينان جهنمى‌اند و تكليفى جز بردگى مزدى و گرداندن چرخه‌ى سود براى سرمايه دارى ندارند. در دموكراسى سرمايه دارى، كارگران و اقشار محروم جامعه، فقط يك «راى» هستند. «راى» يى كه در صندوق انداخته مى‌شود، تا «حق» انتخاب يك كانديد سرمايه براى سازمان دهى نحوه‌ى استثمار و بردگى مزدى او محفوظ بماند. و بر قداست اين دموكراسى، لكه‌اى ننشيند. دموكراسى سرمايه دارى، تابلويى پر تلالو و خيره كننده براى انقياد و بردگى كارگران و مردم محروم جامعه است. انتخابات متاخر رياست جمهورى ايالات متحده، اين حقيقت را با وضوح تمام يك بار ديگر نشان داد. اما دموکراسی در قالب نظم حاکم چه هدفی دارد؟"دموکراسی" در چهارچوب ادبیات لیبرالی حاکم بر جهان، آن شکل بندی سیاسی را مد نظر دارد که حکومت جهان شمول سرمایه را تضمین نماید. به این ترتیب "دموکراسی" از یک مدل پیشنهادی برای پاسخگویی به خواست های عمومی همچون حکومت "نژاد برتر" به یک غایت نهایی ارتقا می یابد.برای حصول این غایت هرگونه جنگ افروزی، تهاجم یا تجاوز نظامی مجاز شمرده می شود. حتی اگر لازم باشد می توان ریختن بمب های فسفری و خوشه ای را بر سر مردم فلوجه توجیح نمود! در ادامه همین منطق است که از نظر برخی از دموکراسی خواهان ایرانی وصول به "دموکراسی" از هر طریقی (جنگ، تحریم یا جنگ های قومی و...) مورد حمایت است. خارج از این نکته که چنین روش هایی منجر به آمدن دموکراسی مورد ادعایی خود آقایان هم نخواهد شد این مسئله نشان دهنده نوعی اندیشه غایت محور در ذهن لیبرالیسم حاکم بر جهان امروز است که در آن هدف وسیله را توجیه می کند.(به عبارتی دیگر این طرز تفکر نزدیکی بسیاری با یک دیدگاه فاشیستی دارد) در سوی دیگر مردم در تمام تظاهرات و گرده همايى ها، اين شعار را فرياد می زنيم "دنیای دیگری ممکن است". اما اين به چه معنى است؟ سال گذشته در يكى از تظاهرات هاى ضد سرمايه دارى در لندن چند نفر با حمل يك پلاكارت بزرگ در ميان انبوهى از مردم جلب توجه می کردند، روى پلاكارت نوشته شده بود "سرنگون باد نظام سرمايه دارى، برقرار باد يك دنياى بهتر". به اين ترتيب امروز جنبش ميليون ها انسان در سراسر جهان به اينجا رسيده كه می بینیم. ما می دانيم مخالف چه هستيم، غير از اين مباحث و تحقيقات بى پايانى هست كه ما در پى چى هستيم. اينجا يك نظر هست، نظر من، كه آيا آن دنياى ديگر چگونه خواهد بود؟ اولاً، آن دنياى ديگر مطلقاً مثل دولت هاى سابقاً ديكتاتور در اتحاد شوروى، چين، ويتنام و كوبا نخواهد بود. آلترناتيو ما يك دولت پليسى نيست. همين طور نمی تواند از نوع دمكراسى پارلمانى مانند ايتاليا، انگلستان و هند باشد. اين به آن معنى نيست كه من مخالف راى دادن باشم. بخشى از مشكل اينجاست كه شما هر پنج سال يك بار حق راى داريد و بعد از انتخاب يك نفر در ميان احزاب داده شده، دولت جديد هرگز به وعده هائى كه اعلام كرده عمل نخواهد كرد. منتها مشكل واقعى اينجاست كه، اگرچه ما دمكراسى پارلمانى داريم، اما هم چنان نوعى ديكتاتورى بر كار حاكم است. از لحظه اى كه وارد محل كار می شويد تا لحظه خارج شدن، شما مكلف به انجام كارى هستيد كه از قبل ديكته شده است و اگر مایل نیستید میتوانید بروید. ما بيشتر اوقات زندگي مان را اين گونه می گذرانيم كه، آماده رفتن به سر كار بشويم، برويم سر كار، كار بكنيم، از سر كار برگرديم خانه، و سپس با تنى خسته و خواب آلود براى روز بعد تجديد قوا بكنيم. بدين سان استبداد در كار يعنى اين كه بنياد تجربه ما از زندگى واقعى دمكراتيك نيست. بارى، اين گونه شركت ها و كارفرماها سياست جهان را ديكته می کنند. اين خيلى وقت پيش، قبل از اين كه ما به سن كافى براى كار كردن رسيده باشيم آغاز شده است. از همان دوران بچگى در مدرسه و بعد دانشگاه ما را تربيت و با دیسیپلين می کنند تا سر آخر تحويل بازار كار بدهند. اما ما قصد داريم كه با ايجاد دمكراسى واقعى در كار، جهانى ديگر بسازيم. ما قصد داريم كه مديران را از ميان خودمان انتحاب بكنيم، و هر وقت كه خواستيم آنها را عوض بكنيم. مردم عادى هم می توانند كار عاليجنابان مدير را انجام بدهند. ما خيلى وقت پيش از اين قطار را سر موقع به حركت در آورديم، بيمارستان ها را بکار انداخته و ساختمان ها را طراحی کرديم. مردم توى اين كارها بزرگ شده اند، براى همين، ما نيازى به چند نفر مدير نداريم، چرا كه مردم خود تمام آن كارها را به طور داوطلبانه انجام می دهند. اما اين به تنهائى كافى نيست، چرا كه هنوز بازار آزاد باقى مانده است. همچنان که كه كارگران در شركت هاى خصوصى و دولتى اقدام به كنترل اين اماكن كار بكنند، می توانيم نمايندگان خود را در هر شعبه انتخاب كنيم. آنها افرادى از ميان خود ما خواهند بود، كسانى چون نظافت چى، نجار و معلم، نه مثل وكلا و سياستمداران كه از بيرون انتخاب شده باشند. آنها دوشادوش ما كار خواهند كرد و از اين طريق بهتر می شود آنها را بشناسيم و بسنجيم. نماينده های كارگران هر كارگاه و كارخانه در تمام شهرها می توانند در باره چگونگى اقتصاد جلسه داشته و تصميم گيرى بكنند، سپس اين نماينده ها می توانند افرادى را انتخاب و روانه جلسات سراسرى در سطح كشور كنند و سر انجام اين جلسات منتخبين خود را راهى كنگره هاى جهانى می کنند. بر اساس اين ما جلساتى را خواهيم داشت كه هر وقت خواستيم قادر به عوض كردن نماينده هایمان باشيم. در نظام سرمایه دارى هر شركت بايد رقابت بكند چرا كه سود يك ملاك اصلى است. در جهان تازه، ما می توانيم بر اساس نيازمان تصميم گيرى و توليد بكنيم، قدر مسلم مباحث بى پايانى در اين جلسات خواهيم داشت. من در چند كشور در رشته هاى مختلف كار و زندگى كرده ام، با اطمينان می توانم بگويم كه در تمام اين كشورها مردم تنها يك چيز می خواستند، آزادى از ترس و نگرانى. ترس در سراسر طول زندگى هميشه بر ما حاكم است، ترس از تحقير بوسيله معلم، ترس از خنگ به نظر آمدن، شب ها همراه با نوعى احساس نگرانى در مورد پول، در فكر تهيه كردن پول براى قبض گاز هستيم، ترس از اين كه قادر نباشى تا پدر پيرت را به يك بيمارستان برسانى، ترس از دست دادن كار زمانى كه شرمسار به خانه مىآيى تا به همسر و بچه هایت بگوئى كه ديگر نمی توانى پولى به خانه بياوري. شايد شما در طول زندگى يك يا دو دفعه شغل از دست بدهيد، اما ترس از دست دادن آن هميشه و هر روز با شما خواهد بود. در آن دنياى ديگر ما تلاش خواهيم كرد كه هيچ اثرى از ترس و وحشت نباشد و همه در امنيت كامل زندگى بكنند. حتما جهان ايده الى نخواهد بود.. آنجا هنوز مشكلات زيادى وجوددارد.. اما قطعا يك دنياى بسيار بهتری خواهيم داشت. در وقت خود، ما نسلى تازه از انسان خواهيم ساخت. فكرش را بكنيد كه جمع شدن شما در تهران در 13 آذر و یک مه چقدر اميد و اعتماد به نفس بوجود آورده است، سپس همين را در ظرفيتى ده ها هزار برابر بزرگتر و شايد هم بيشتر مجسم كنيد؛ آن گاه، قدرت آن مبارزه عظيم را خواهيد ديد كه چطور ما را قادر می سازد که اين دنيا را عوض كنيم. به دست آوردن چنين دنيايى آسان نخواهد بود، ما حالا در ابتداى جنبش ضد سرمایه دارى هستيم، در پيمودن اين راه قطعاً فراز و نشيب زيادى خواهيم داشت. شايد حالا تصور چگونگى اين پيروزى مشكل باشد اما امكان داشتن يك دنياى بهتر از هر لحاظ وجود دارد،در این مسیر شکستهای فراوانی برای ما وجود دارد. در اين مسير، جنبش ما رشد ميكند و همه ما به شدت عوض خواهيم شد. هيچ كس نمی تواند بگوييد كه پيروزى نسل ما براى يك دنياى ديگر كاملا محرز است. شعار ما اين است "دنیای دیگری ممکن است".

1 comment:

منوچهر اسدبیگی said...

با درود
مقاله ای جدید (دوره هایی برای تربیت امام و آخوند درسوئد! ) قسمتی از مقاله :
یعنی توجه و مراجعه و تأکید مذهبیون متعصب مسلمان و اربابان مذهبی بر ایدئولوژی ، تفکر ، اعتقادات مذهبی و اصیل متون اسلامی ، نصوص صریح قرآن و تضاد آشکاری که این آموزه ها ، باورها و احکام با فرهنگ غربی ، مدرنیته ، دموکراسی ، حقوق بشر ، آزادی ، برابری زن و مرد ، سکولاریسم و دستآورد های علمی وارتباطی و فرهنگی بشری دارند . به راستی راه بی خطر کردن و انزوای این تعصبات مذهبی ( سوای بند فوق ) چیست ؟ آیا باید با توجه به آنهمه تضادی که با حقوق انسانی دارد از آن دفاع کرد ؟ آیا باید آیه های قرآنی در مواردی همچون : کشتن دگر اندیش یا کافر ، مشرک و مرتد ، اجبار حجاب و پوشش ،قصاص و حد و شلاق و دست و پا بریدن ، بی حقوقی و نابرابری زن با مرد در ارث و دیه و قضاوت، تعدد زوجات ، زدن زن ، بتکلیف رسیدن دختر بچه نه ساله برای ازدواج ، قبول برده داری ، خرافات راجع به پدیده های جهان و موجودات و تکامل و... را ندیده گرفت و فراموش کرد و یا با توجیه و تفسیر غیر واقعی و ماله کشی ، بزک و خوش خیمش کرد وبا ریاکاری و دروغ و قلب واقعیت ، یاوه نداشتن تضاد اسلام واقعی ! با دموکراسی و آزادی و حقوق انسانی را سر داد!؟ با این نوع برخورد ها از خطرات بنیادگرایی اسلامی چیزی کم شده است !؟
ادامه در وبلاگ

 
[Valid RSS]